مرساناجونمرساناجون، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

خاطرات پرنسس مرسانا از روز تولد تا ..........

روز تولد مرسانای ناز: گلی که بابایی برای مامانی هدیه آورد مامانی عاشق رزوبوی خوش مریم

1394/9/11 4:04
نویسنده : مامانی سمیرا
98 بازدید
اشتراک گذاری

niniweblog.com

 بای بایجونم واستون بگه که : قبلا هم گفتم که من مرسانا جونم که در تاریخ94/3/23 صبح روز شنبه ساعت 11 صبح در بیمارستان امیر مازندرانی ساری به دست دکتر رویا بیات چشم خوشگلم و به این دنیا گشودم . ( البته دکتر اصلی من از وقتی که فندق بودم تا روزی که به دنیا بیام دکتر سپیده پیوندی بود ولی روز تولدم این خانم دکتر در ایران نبودن و به سفارش خودشون منو به دست دکتر بیات سپردن .) خلاصه ؛ داشتم میگفتم : چشم خوگشلم و به روی این دنیای زیبا بازکردم و صدای گریه ام تو سکوت بیمارستان پیچیدو به قول مامان سمیرا گرمای نفسم زندگیشونو آروم کرد چشمکزیبا 

اینو هم بگم که :::::سوال وزن تولدم 3/820 - قدم 50 - دور سرم 35 بود .جشنحالا من شدم فینگیلی تازه به دنیا اومده که از بس نازو خوشگل بودم دکتر لحظه به دنیا آوردنم خیلی از من خوشش اومد و کلی به مامانم تبریک گفت . niniweblog.com

این دسته گل و بابایی سعید یرای مامانی سمیرام گرفت و کلی ازش به خاطر به دنیا اومدن دسته گلی مثل من تشکر کرد . مامانم عاشق گل رز و گل مریم . مامانم میگه حس خوب بوی گل رز و گل مریم در کنار بوی خوب من بهترین آرامش زندگیش بود که وصف ناپذیر . 

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

پسندها (2)

نظرات (0)